بعد از 4 سال واپسین روزهای دهه ی 80 رو در کنار بارگاه امام هشتم باشی.
عجب دلنشین بود.
چقدر زود گذشت.

نمیدونم این چه صحنی میشه اما نماز مغرب شب جمعه رو همینجا خوندم. به جماعت. خدایا ببخشید که به جای اینکه حواسم به نماز باشه چشم از صحن و سرا بر نداشتم.
خداحافظی نکردم تا باز هم مرا بطلبی.
+
نوشته شده در یکشنبه 14 فروردین1390ساعت 2:1  توسط سورنا
|
مرد از راه میرسه ...
ناراحت و عبوس ...
زن: چی شده؟
مرد: هیچی ... (و در دل از خدا میخواد که زنش بیخیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمیکنه: یه چیزیت هست. بگو ...!
مرد برای این که اثبات کنه راست میگه لبخند میزنه ...
زن اما "میفهمه"مرد دروغ میگه: راستشو بگو یه چیزیت هست ...
تلفن زنگ میزنه ...
دوست زن پشت خطه ... ازش میخواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو
گذاشتن
(مرد در دلش خدا خدا میکنه که زن زودتر بره)
زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم. جدا متاسفم که بد قولی میکنم. شوهرم ناراحته و
نمیتونم تنهاش بذارم ...!
مرد داغون میشه ...
"می
خواست تنها باشه"
مرد از راه میرسه ...
زن ناراحت و عبوسه ...
مرد:چی شده؟
زن: هیچی (و در دل از خدا میخواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو
بکشه)
مرد حرف زن رو باور میکنه و میره پی کارش
زن برای این که اثبات کنه دروغ میگه دو قطره اشک میریزه ...
مرد اما باز هم "نمیفهمه"زن دروغ میگه.
تلفن زنگ میزنه ...
دوست مرد پشت خطه ... ازش میخواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو
گذاشتن
(زن در دلش خدا خدا میکنه که مرد نره)
مرد خطاب به دوستش: الان راه میافتم ...!
زن داغون میشه ...
"نمی خواست تنها باشه"
و این داستان سالهای سال ادامه داشت و زن ومرد در کمال خوشبختی و
تفاهم در کنار هم روزگار گذراندند .....
+
نوشته شده در شنبه 14 اسفند1389ساعت 20:16  توسط سورنا
|
امروز این مطلب رو خوندم به نظرم جالب اومد از قدرت پروردگار. گفتم شمام بخونید شاید خوشتون بیاد.
میگویند تا موسیقی نواخته نشد روح به جسم آدم نرفت
و دیگر اینکه همه چیز و همه کس در حال آوازیم
یا همان
تسبیح
|
|
.
|
|
كلمه Universe (به معنای جهان) كه در زبان انگلیسی برای توصیف بینهایت و فضای لایتناهی به كار می رود از دو جزء UNI به معنی یك و Verseبه معنی آواز ساخته شده است؛ جهان یعنی یك آواز. به تازگی دانشمندان علم ستارهشناسی، بعد از تحقیقات وسیع و طولانی، به این نتیجه رسیدهاند كه آفرینش نه با یك انفجار عظیم (به نام بیگ بنگ) كه با نوایی آرام آغاز شده است. نوایی كه به تدریج منتشر شده و اكنون در تمام فضا جریان دارد. محققان در دانشگاه كمبریج نیز دریافتهاند كه خورشید كهكشان پرسیوس آوازی خاص و ریتمیك میخواند. (1) اصوات و نواها نه تنها در اعماق فضا، بلكه در مولكولها و اتمها نیز یافت شدهاند. دكتر دیوید دیمر (2) زیست شناس و سزوان ژاندر (3) موسیقی دان، سراغ شگفتانگیزترین مولكول حیات یعنی DNA رفتهاند. این ایده كهDNA و موسیقی ممكن است با یكدیگر مرتبط باشند برای اولین بار توسط دكتر سوسومواوهنو (4) مطرح شد. DNA نردبانی مارپیچ است كه از یكسری رمز تكرار شونده تشكیل شده است. رمزهایی كه با ترجمه بخش اندكی از آن، پروتئینها و در نهایت موجودات زنده شكل میگیرند. DNA زبان رمز مشترك در بین تمامی موجودات زنده روی كره زمین میباشد، در آغاز حیات تاكنون، و راستی این زبان مشترك چه میگوید؟ | | |
دكتر دیمر و ژاندر، در طی آزمایشات علمی و با ثبت ارتعاشات مولكول DNA به
وسیله اسپكترومتر مادون قرمز و تبدیل فركانسها به نت موسیقی، سعی كردند
این زبان مشترك را به صوت ترجمه كنند.(5) و حالا سؤال این است: آیا این
اصوات و نتها، ملودیك و آهنگین هستند و یا DNA تنها مجموعهای نامنظم و تصادفی از صدا و فركانسهاست؟
آنها فركانسهای DNA یك سلول را به نت ترجمه كرده و شروع به نواختن كردند. نتیجه شگفتانگیز بود، یك موسیقی بسیار زیبا!
ژاندر
در این رابطه میگوید: «برخی از این تركیبات فركانسها، بسیار حیرتانگیز
بودند. با شنیدن آنها من به موسیقی زندگی خودم گوش میدادم.
بسیاری از افرادی كه به موسیقی DNA گوش
دادند، كاملاً هیپنوتیزم و مسحور شدهاند و بسیاری دیگر نیز ساعتها
گریستهاند. برخی دیگر اذعان كردهاند كه این موسیقی نوایی از درون آنهاست
و آنهایی كه با موسیقی كلاسیك آشنایی داشتند به شباهت موسیقی DNA با آثار نوابغی چون باخ، برامز، شوپن و…اشاره كردهاند.
دكتر اوهنو در این باره می نویسد: «ملودی های DNA با عظمت و الهام بخش میباشند. بسیاری از افرادی كه برای اولین بار این موسیقی را میشنوند، شروع به گریه میكنند. آنها نمیتوانند
باور كنند كه بدنشان – كه تا حالا اعتقاد داشتند فقط تجمعی از مواد
شیمیایی است – شامل چنین هارمونی های معنوی و الهام بخشی باشد.
نه تنها میتوان با DNA موسیقی ساخت، بلكه حتی امكان معكوس كردن فرایند نیز ممكن است. به بیان دیگر شما یك بخش از موسیقی را برداشته و نتها را به واحدهای سازنده DNA (نوكلئوتیدها) برمیگردانید . در پایان نتیجه شبیه یك رشته از DNA میشود. اوهنو تلاش كرد تا با قطعه شوپن این كار را انجام دهد. در پایان نتیجه شبیه یك ژن سرطانی شد!
دانشمندان از نتایج این یافتهها در تحقیقات پزشكی نیز استفاده كردهاند. اگر شما هم اهمیت دنبال كردن این آواها را بدانید ممكن است به این نتیجه برسید كه با بررسی دی ان ای در تریلیونها سلول بدن و دانستن نوسانات آنها شاید راهی برای بیش از پنج میلیون نفری كه از سال 1990 مبتلا به سرطان تشخیص داده شدهاند، پیدا شود. فابین مامن یك متخصص بیوانرژی است كه با كمك هلن گریمال بیولوژیست و موسیقیدان، بیش از یك و نیم سال بر روی افكتهای سلولهای سرطانی در مركز ملی فرانسه كه یك مركز معتبر تحقیقاتاند است كار كردهاند. آنها به این نتیجه رسیدهاند كه سلولهای بافتهای سرطانی صداهای مغشوش و ناهنجاری تولید میكنند.
و علاوه بر این در آزمایشات بسیاری ثابت شد كه قرار گرفتن سلولهای سرطانی در معرض صداها و امواج صوتی، تغییراتی اساسی در آنها ایجاد میكند، صداهایی كه آوادرمانی را به عنوان یك پتانسیل قوی درمانی برای این نوع بیماریها و موارد بسیار دیگری مطرح میكند. مامن همچنین تحقیقاتی را بر روی دو بیمار مبتلا به سرطان
سینه دنبال كرده است. هر خانم به مدت سه ساعت در روز در طول دوره یك ماهه تحت آوادرمانی (موسیقی درمانی) قرار گرفتند. پس از اتمام دوره درمان، تومور یكی از آنها كاملا ناپدید شد، اما بیمار دوم مجبور شد تومور را جراحی كند. جراح او گزارش میدهد كه اندازه تومور كاملا كوچك شده بود و تا حد بسیار زیادی هم تحلیل رفته بود.
از
این یافتهها به این نتیجه میرسیم كه وقتی اندامهایمان بصورت هماهنگ
آواز میخوانند ما سلامت هستیم و وقتی كه آنها خارج از تنظیمشان آواز
میخوانند ما احساس بیماری میكنیم.
و این داستان شگفتانگیزتر میشود اگر بدانیم كه تمام سلولهای بدن یك موجود زنده، دارای یك نوع DNA منحصر به فرد هستند و DNA هر موجود (با وجود زبان و ساختار مشترك)، با DNA دیگری
متفاوت است و این بدین معناست كه در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده
است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصربهفرد هستند. تصور
كنید چگونه «100 تریلیون سلول در بدن هر انسان در حال خواندن آوازی یگانه
هستند و شاید این آواز، هم آوا با آواز كهكشان پرسیوس باشد! چرا كه نه؟
موسیقیدان و رهبر اركستری كه نتها را در آغاز آفرینش نوشته است یكی بوده
و یكی هست.
نكات
جالب توجه دیگری نیز در این تحقیقات و یافتهها وجود دارد. هر چه موجود از
نظر تكاملی (تكامل در زیستشناسی) پیشرفتهتر بوده، موسیقی DNA آن نیز پیچیدهتر شده است. یك جاندار تك سلولی با داشتن DNA
كمتر
و پروتئینهای محدودتر، موسیقی سادهتری ایجاد میكند. در حالیكه در
انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده میسازند و بدین
سان، هر انسان تبدیل به كنسرت باشكوهی میشود، در حالیكه خود در كنسرت
آفرینش یك آهنگ است.
و
راستی در كنسرت بزرگ جهان ما آهنگ را چقدر همآهنگ مینوازیم؟ آیا، هم
آواز با هستی و خیره به دستان رهبر اركستر مینوزایم؟ آیا با هر حركت آرام
او، آرام و با هر اشاره سریع، تند میزنیم؟ شاید هم ساز خودمان را میزنیم؟
یا
در این سایت قطعات دیگر از این نوع موسیقس را می توانید گوش دهید | |
http://www.algoart.com/music.htm
+
نوشته شده در یکشنبه 24 بهمن1389ساعت 21:58  توسط سورنا
|
دلم نمیخواد وبلاگم مطالب ایمیلی توش باشه.
اما توی میل باکسم چیزایی پیدا میکنم خوشم میاد از خوندشون.
ممکنه کمی هم خنده داره باشه.
شمام بخونید شاید خوشتون اومد. شاید هم خودتون خونده باشید.
|
آقایان در سن ١٤ تا ١٧ سال مانند کشور کره شمالی هستند:
قدرتی ندارند ولی ادعای قدرت و سرکشی میکنند. |
در سن ١٨ تا ١٩ سالگى، مثل هندوستان هستند:
برای زندگی کردن ٤ راه پیش روی خود میبینند. یا کنکور یا سربازی، به عبارت بهتر (آشخوری) یا بیشتر مواقع عاشق میشن و تا صبح واسه عشقشون شعر میگن و یا پایان زندگی و مرگ.
در سن ٢٠ تا ٢٧ سالگى، مانند کانادا هستند:
بسیار خون گرم و مهربان اوج جوانی، زیبا و دلربا، برای هر دختری خیلی زود ویزای پذیرش صادر میکنند.
بین سن ٢٧ تا ٣٢ سالگى، مانند ترکیه هستند:
بدین معنا که در دام گرفتار شدهاند و فقط به حرف رئیس بزرگ که همان خانومشان باشد گوش میدهند. پر از عشق.
در سن ٣٢ تا ٤٠ سالگى، مثل ژاپن هستند:
کاملا کاری شدهاند. آینده روشن را در فعالیت شبانه روزی میبینند.
بین ٤٠ تا ٥٠ سالگى، مانند روسیه هستند:
بسیار پهناور، آرام و بسیار قدرتمند در جامعه و به عنوان راهنما و حلال مشکلات.
در سن ٥٠ تا ٦٥ سالگى، مانند کشورهای تازه استقلال یافته شوروی سابق هستند:
با یک گذشته درخشان و بدون آینده.
بعد از ٦٥ سالگى، شبیه عربستان هستند:
همگان فقط به خاطر مال و ثروت به آنها احترام میگذارند.
| |
اقایون تایید میکنن که ایشالله
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 دی1389ساعت 15:34  توسط سورنا
|
|
شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن :
تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز، سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:
من به تو خنديدم چون كه مي دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي پدرم از پي تو تند دويد و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه پدر پير من است من به تو خنديدم تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت: برو چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حيرت و بغض تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
و از اونا جالب تر واسه من جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده که خیلی جالبه ( این مطلب رو اتفاقی توی وبلاگ همین آقا خوندم ) بخونید :
دخترک خندید و پسرک ماتش برد ! که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده باغبان از پی او تند دوید به خیالش می خواست، حرمت باغچه و دختر کم سالش را از پسر پس گیرد ! غضب آلود به او غیظی کرد ! این وسط من بودم، سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم من که پیغمبر عشقی معصوم، بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق و لب و دندان ِ تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم و به خاک افتادم چون رسولی ناکام ! هر دو را بغض ربود... دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! " پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: " مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! " سالهاست که پوسیده ام آرام آرام ! عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز ! جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم، همه اندیشه کنان غرق در این پندارند: این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت
|
|
برگشتم از سفری به یادموندنی و خاطره انگیز و تکرار ناشدنی. |
+
نوشته شده در یکشنبه 5 دی1389ساعت 1:26  توسط سورنا
|
این روزا بدجور کلافه و پریشونم.
نمیدونم چم شده. فقط از خدا آرامش میخوام. دلم خیلی درب و داغونه. خیلی خستم.
برای آرامشم دعا کنید. ازینهمه سردرگمی و کلافگی خسته شدم.
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 آبان1389ساعت 5:5  توسط سورنا
خوش به حال شما آقا سهیل. خوش به حال و خوش به سعادت همه اونایی که این ساعات قشنگ حرم امام رضا (ع) هستن. خوش به حالتون. امشب که حسابی با حسرت گریه کردم. با دیدن تصاویری که از تی وی پخش شد.
یادش بخیر. سال 85 دومین و آخرین باری بود که رفتم مشهد. یادتونه آقا سهیل چقدر اون روزا روی مشهد و رفتن و اینکه امام منو نمیطلبه صحبت میکردیم؟ و اینکه چطور خدا قسمتمون کرد!!! اینکه چطور یهویی جور شد؟ یادش بخیر. خوش به سعادتتون.
عیدتون مبارک

+
نوشته شده در دوشنبه 26 مهر1389ساعت 19:24  توسط سورنا
|
نه خداییش شما میدونستید؟ من که نمیدونستم تا اینکه این میل به دستم رسید حسابی کف کردم.
راسی سلام
خوفید؟
میدونی چرا لباس فارغ التحصیلی توی کل جهان این شکلیه؟
یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمیشناسیم ردای فارغ التحصیلی است. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج میخواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او میكنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او میگذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را میخواند.
هنگامی كه از ما سوال میشود كه این لباس و كلاه چیست؟ چه پاسخی میدهید؟! هنگامی كه از یك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی سئوال شود این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان میكنید می گویند ما به احترام «آوی سنّا Avicenna» (ابن سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین میپوشیم.
آنها به احترام «آوی سنّا» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رِدا گونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود میكنند. آن كلاه هم نشانه همان دَستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه د?ستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دَستار آویزان میكردیم و به دوش میانداختیم.. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمیدانیم !!
باید افسوس بخوریم که نمیدونستیم
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 مهر1389ساعت 0:16  توسط سورنا
|
سلام
راسش کمرنگ نشدم. همین دور و برا واسه ی خودم میپلکم. این روزا بیشتر ایمیلای چک نشده م رو چک میکنم.
راسش دیروز اومدم پست بزارم که خبر فوت مهین شهابی رو شنیدم. بعد امروز دیدم فاطمه برام کامنت گذاشته که تو هنوز تو فاز مرگ و میر هنرمندایی
خدا رحمتش کنه ولی خداییش ناراحت شدم.
درمورد این سریالای ماه رمضون هم خواستم اظهار نظر کنم گفتم چی بگیم کسی که حرف مارو گوش نمیده. اما توی همه شون فقط این جراحت رو نگا میکنم. خیلی اعصاب خورد کن شدن. اخه اینا که بلد نیستن اصفهانی حرف بزنن مگه مجبورن سریالو تو اصفهان بسازن.
این علی عمرانی هم جدیدا همه ی دیالوگاشو یه مدل ادا میکنه. به هنرمند بودنش اصلا که شکی نیس. خصوصا وقتی تله تاتر نشون میدن. اما من اون زمانی رو دوس داشتم که یه مدل خیلی باهالی میگفت "هما جان" یادتونه؟ توی پراید تهران ۱۱. همون پراید سبزه. سیبیل هم نداش اون موقع. اما جدیدا همه ش یه مدله.
نون و ریحون هم بد نیس. نه اینکه خوب باشه بلکه نسبت به سالای قبل که طنز میساختن زیر صفره. اما خب همینکه رضا تپولی و برزو ارجمند رو میبینی بازم خوبه.
ملکوت هم که دیگه اصلا هوچ
ولی خداییش این امیر حافظ با اون اسمشو و اون قیافه ش و اون بچه بازیاش حرصمو درآورده. دوزار بلد نیس از زن و زندگیش دفاع کنه. باباشم که ماشالله
اقا میخواسه تمبونشو دوتا کنه. نامرد
ثریا قاسمی رو هم دوس میدارم خیلی زیاد. ایشالله طول عمر با عزت داشته باشه.
دم همه ی دوستای قدیمی مث اقا معلم و قصه گو و سانی بقیه که سر میزنن گرم.
+
نوشته شده در سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 17:11  توسط سورنا
|
این میل رو امروز یکی از دوستان برام فرستاده بود. خوشم اومد گفتم شمام بخونید. خصوصا که میدونم اینجا دوست مشهدی هم دارم.
اقا سهیل جسارت نباشه ها. ما غلط بکنیم بخوایم با شما شوخی کنیم
Amuzeshe zabane mashhadi
moborom : mibaram
moborom : man beram
moborom : barande misham
moborom : miboram
moborom : man bur hastam
Dictionary ENGLISH to MASHHADI
Really?! : ne yere
oh my GOD! : ey khak be sarom!
Idont know? : mo nemedenom?
Why? : bere chi?
Am I right? : dorugh mogom?
And so on : hamoo joor
Up side down : kelle pa
Funny! : khonok
I love u! : mo to re mokham
Dont worry : halle
Shut up! : beband chingete!
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 مرداد1389ساعت 2:41  توسط سورنا
|